تبلیغات
***وب سایت رسمی حامدبهاری***
***وب سایت رسمی حامدبهاری***

با سلام و خسته نباشید خدمت همۀ دوستان
بالاخره پس از چند روز که از آزمون ارشد می گذرد توانستم سوالات ارشد حسابداری سال 1389 را آماده کرده و برای دانلود در اختیار شما دوستان عزیز بگذارم. امیدوارم با گذاشتن این سوالات توانسته باشم به شما كمك كنم. با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما عزیزان و همچنین پیشرفت رشته حسابداری و رسیدن به جایگاه اصلی خودش در كشور.
در ضمن نظرات خود را در مورد کنکور امسال بنویسید بنظرتان کنکور سال 89 در مقایسه با سالهای 88 و 87 و 86 چگونه بود؟ همچنین اگر كسی حل سوالات حسابداری مالی و حسابداری صنعتی كنكور كارشناسی ارشد را می داند در قسمت نظرات بنویسد، حتی اگر یك سوال هم باشد. متشكرم
پاسخنامه سوالات آزمون كارشناسی ارشد حسابداری بزودی از طریق سایت سازمان سنجش اعلام خواهد شد.
 
 
 
 

**توجه: برای دانلود بر روی لینک راست كلیک كرده و گزینۀ ...Save Target As را انتخاب نمایید. 

 
 




طبقه بندی: حسابداری، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود


حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام



کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!



غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه



در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه



حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه



حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل



الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو
مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز می‌گفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود





طبقه بندی: love، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

داشت عباس قلی خان پسری / پسر ِ بی ادب و بی هنری
اسم ِ او بود علی مردان خان / کُلفت ِ خانه زِ دَستش به اَمان

پشت ِ کالسکه یِ مردم می جَست / دل ِ کالسکه نشین را می خَست
هر سَحرگه دم ِ در بر لب ِ جو / بود چون کرم ِ به گِل رفته فرو
بسکه بود آن پسره خیره و بد / همه از او بَدشان می آمد
هر چه می گفت لَله لَج می کرد / دَهَنَش را به لله کَج می کرد
هر کجا لانه ی ِ گنجشکی بود / بچه گنجشک درآوردی زود
هر چه می دادند می گفت کَمَست / مادرش مات که این چه شکمست
نه پدر راضی از او نه مادر / نه معلم نه لله نه نوکر
ای پسر جان ِ من این قصه بخوان / تو مشو مثل ِ علی مردان خان
------





نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بیندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ یكدل‌ و یكرنگ‌ ترا
تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌

روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
و اندكی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

دید كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌






نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
سایه‌ها با رویا، بوی گل‌ها
که بوی گل، ناله مرغ شب تشنگی‌ها بر لب
پنجه‌ها در گیسو، عطر شب‌بو
بزن غلطی اطلسی‌ها را برگ افرا در باغ رویاها
بلبلی می‌خواند سایه‌ای می‌ماند، مست و تنها ...

نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو
گرمی جان تو، با نفس‌ها
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
ابر باران‌زا شب، بوی دریا
به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را
در قدم‌های پا، در وصال رویا
گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...



 





طبقه بندی: love، 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

در گذر گاه زمان ...


                   خیمه شب بازی دهر...


                            با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد


  عشقها میمیرند...


                          رنگها رنگ دگر میگیرند...

وفقط...

            وفقط خاطره هاست گر چه شیرین و چه تلخ...


                                                که به جای می ماند





طبقه بندی: love، 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 اسفند 1388 توسط حامد بهاری

رستاق معرّب روستا ، تنها دهستان بخش مرکزی شهرستان صدوق که در شمال غربی شهرستان یزد ، در طول جغرافیایی54درجه و30ثانیه و عرض 31درجه و 56دقیقه و30ثانیه و با ارتفاع 1218 متر از آبهای آزاد واقع شده است. از نظر تاریخی نه تنها یکی از کانون های چهارگانه شکل گیری مدنیت در این استان کویری است ، بلکه میراث دار قدیمی ترین ، باشکوه ترین و آبادترین شهرهای کهن ایران یعنی شهرکهنه یا اسفنجرد باستانی محسوب می شود.
  نام رستاق در قدیمی ترین کتب تاریخی یزد تا جدید ترین آن با حوزه های جغرافیایی متفاوت به چشم می خورد و شامل روستاهایی می شود که در دشت یزد - اردکان در امتداد جاده اصلی قرار گرفته اند.

درگذشته و در اسناد تاریخی گاهی از بدرآباد میبد تا محمودآباد یزد را تحت عنوان کلی رستاق می شناختند. تقسیمات کشوری: از نظر رسمی در سال 1312 بخش رستاق که به عنوان یکی از بخش های یازده گانه شهرستان یزد به تصویب رسیده بود ، شامل 23 روستای بزرگ و کوچک با جمعیتی بالغ بر 23452 نفر ، گستره ای از جهان آباد (شمال) تا زارچ (جنوب) را در بر می گرفت که از دو دهستان محلی به نام های رستاق بالا و پایین تشکیل شده بود.

رستاق بالا از شمال به جنوب به ترتیب مجومرد ، فیروزآباد ، اشکذر و زارچ را شامل می شد و رستاق پایین (سفلی) به همین منوال شامل روستاهای جهان آباد ، محمدآباد ، حجت آباد سفلی ، شمسی ، ابراهیم آباد ، عزآباد ، حاجی آباد ، جمال آباد ، شرف آباد ، صدرآباد ، جلال آباد (دزک)، مهدی آباد ، همت آباد ، اسلام آباد ، بندرآباد ، علی آباد ، حجت آباد علیا ، حسن آباد ، حسین آباد و چرخاب می شد.

در سال 1317 به بعد در سربرگ های اداری وزارت داخله (وزارت کشور) عنوان بخشداری اشکذر مشاهده می شود . در سال1342 اشکذر به عنوان حوزه شهری بخش شناخته شد و به تدریج بقیه های روستاهای رستاق بالا(علیا) به مجموعة شهری ملحق شدند.

هر چند در سال 1377 روستاهای جهان آباد ، محمدآباد و حجت آباد سفلی از رستاق منفک و به شهرستان میبد ملحق شدند اما بررسی مسائل تاریخی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی رستاق بدون توجه به این روستاها قدری مشکل به نظر می رسد.





طبقه بندی: تاریخی، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 19 تیر 1388 توسط حامد بهاری

یه روز یه  سیباز روی درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد فکر کرد که چقدر بد شانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را نقاشی کرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد مرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را با لذت خورد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه طب می نامیدند.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
گفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
 با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاری بود ، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا!
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد
سفری کرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد.

یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسیم کند.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یک عصر گاه آن مرد تنها شد.

یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را خاک کرد تا نگاه بد بینانه دیگران طراوت سیب را پژمرده نکند.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و او اندیشید که چه دنیای کینه توزی که حتی درخت را به جنگ با آدمی بر می انگیزد و آن درخت را قطع کرد.
 
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد شعری درباره یک سیب نوشت:

 
 زندگی یک سیب است، گاز باید زد با پوست ...




طبقه بندی: ادبی، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 توسط حامد بهاری

من زیر آسمان بلند هستم ...
راه می روم ...
نفس می کشم ...
من این روز ها زیاد دلم می گیرد ...
حس می کنم در این لحظه نا شناخته ترینم ...
عادت میکنم به فهمیدن ...
کنار می آیم با بودن ...
طی می کنم با زندگی ...
گذر می کنم از اتفاق ...
دلم فریاد می خواهد و طبیعت بکر و یک سکوت عمیق و تبسمی طولانی !!!


یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه کافی بود برای عاشق کردنم و تو این کار را کردی
و من مثل کودکی عاشقت شدم
و تو شدی شاهزاده تمام قصه هایم
و چقدر ساده عاشقم کردی
وچقدر ساده تر رهایم کردی

 






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حامد بهاری

دلم گرفته
وقت دلتنگی

دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است .
و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ، كه روی شاخة نارنج می‌شود خاموش
نه این صداقت حرفی ، كه در سكوت میان دوبرگ این گل شب‌بوست
نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند .
و فكر می‌كنم كه این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد .


و تو را می‌خوانم ای دلتنگ دیدارهای سنگین من ،
و تو را كه در نوسان دریاها غرق شده‌ای و به انعكاس خدا می‌اندیشی .
من اینك در آسمان شبهایم دیوانه‌وار به جستجو تو می‌آیم تا جریمه عشق را از تو باز پس گیرم .
و همیشه ایام برای پایداریت می‌بارم و تو را نمناك خواهم كرد
و خود را از تو لبریز خواهم نمود
و خواهم گریست و خواهم بارید زیرادلتنگ لبهایت هستم تابرای من ازبهانه‌ای بی پایان بازنشود
 و مرا به سوگ اشكهایم ببرد
و تو را خواهم خواند ای پر از دلتنگی ماه
به دیدارم بیا و تو نیز مرا بخوان.
 
 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حامد بهاری

شگفتا وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی دیدم که نبود....وقتی شنیدم که نخواند!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال
در برابرت می جوشد و می نالد و می خواند تشنه آتش باشی نه آب!
و چشمه که خشکیدچشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت
و آتش کویر را تاخت و در خود گداخت   و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید
توتشنه آب گردی و نه تشنه آتش! و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود
از غم نبودن تو می گداخت

<شریعتی>


صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن اداراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.

کسی نیست,
بیا زندگی را بدزدیم , آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین , عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن.





طبقه بندی: love، 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حامد بهاری

Foosball Maniac v1.0: بازی زیبای فوتبال دستی برای کامپیوتر! این هم بازی زیبای فوتبال دستی برای علاقه مندان به این بازی فوتبال خیابانی! خیلی از شما طرفداراین بازی هستید و تو کوچه و یا حتی در مکانهای تفریحی این بازی رو با دوستتون انجام میدید. خوب اگر واقعا علاقه مند هستید میتونید این بازی رو تو کامپیوتر هم داشته باشیدو از این بازی لذت ببرید. دانلود کنید با حجم فقط 8 مگابایت با کرک معتبر بازی.

server 1

MB 8.65

http://www.fcrad.ir/Foosball.Maniac.v1.0.zip

PASSWORD : www.bia2yes.ir

 





طبقه بندی: بازی کامپیونر، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 فروردین 1388 توسط حامد بهاری

 

در این بازی سبک جدیدی از بازی های پازل را تجربه می کنید. محیط آن ترکیبی از بازی های ماجراجویانه و پازل است که باعث شده است برای کاربران جذاب تر از دیگر انواع آن باشد. شما باید اشکال مختلف را به هم وصل کنید و باعث منفجر شدن آنها شوید و امتیاز بگیرید. همچنین باید تیشه را به الماس متصل کنید. محیط بازی بسیار جذاب و شاداب می باشد.


دانلود با حجم ۲۳.۸ مگابایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com






نوشته شده در تاریخ جمعه 21 فروردین 1388 توسط حامد بهاری

 

داستان بازی زیبای Ice Cream Craze به شرح زیر است :

چند سال قبل یك بازرگان مرموز شركت بزرگ BigCo را راه اندازی كرد و كم كم تبدیل به بزرگترین تولید كننده بستنی شد. از آنوقت تا حالا هر شركتی كه در صدد رقابت با BigCo برآمده شكست خورده است. آنا فقط با داشتن یك بستنی قدیمی و هوش و ذكاوت مادر بزرگش به ستیز با این نابرابری ها برخواست. آنا را راهنمایی كنید تا در جنجال میان بازرگانان بی ثبات و بی وفای شهر صاحب احترام، پول، كامیون های مخصوص پیشرفته و حتی جایگاه های مستقل فروش بستی گردد. شما مسیر خودتان را برای موفقیت در بازی Ice Cream Craze پیدا كنید.


دانلود با حجم ۳۹.۳ مگابایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com





طبقه بندی: بازی کامپیونر، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 فروردین 1388 توسط حامد بهاری

بازی فکری جدید و بسیار جالب به نام  Insider Tales The Stolen Venus


دانلود با حجم ۵۴.۴ مگابایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com






نوشته شده در تاریخ جمعه 21 فروردین 1388 توسط حامد بهاری
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
درباره وب سایت

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

پیوندهای روزانه

آمار سایت